الان که دارم مینویسم ساعت یک و نیم نیمه شب چهارشنبه هست و ما فردا صبح میخوایم بریم شمال بلاخره این زمستون سرد و طولانی کم کم داره تموم میشه و ما هم دیدیم هوا گرمتر شده و شنبه هم تعطیله تصمیم گرفتیم برای تغییر روحیه و استراحت چند روز بریم شمال.جایی که میریم یه مجتمع تفریحی توی زیبا کناره.یه باغ تقریبا بزرگه که دورتا دورش ویلا ساختن و توی باغ پر از گلهای رنگارنگه و همچنین زمین والیبال و تنیس و قفس پرندگانی مثل طاووس درست کردن و چندتا تاب بزرگ که جون میده برای آروین.چند ماه پیش که رفتیم تیم ابومسلم خراسان با تیم ملوان انزلی مسابقه داشتند و توی همون مجتمع اقامت داشتند و برامون جالب بود که ۳روز با خداداد عزیزی و تیمش یکجا بودیم و چندتا عکس هم باهاشون گرفتیم چیزی که برامون جالب بود این بود که زمان خیلی کمی تمرین میکردند و بیشتر اومده بودند تفریح مثلا هرشب قلیون چاق میکردند وتا نصف شب توی باغ مجتمع دور هم مینشستند و پچ پچ میکردنو قاه قاه میخندیدن به خاطر همینه که فوتبالمون در کل چیزی نمیشه حالا نظم و دیسیپلین و تمرینات تیمهای خارجی رو باید دید ولی در کل باحال بودند.یه نکته مثبت دیگه هم که اونجا داره یه رستوران خوبه که غذاهاش واقعا عالیه و کاملا مزه غذاهای خونگیو میده.
ما از وقتی ازدواج کردیم این اولین باری هست که ۴ ماهه نرفتیم مسافرت (به خاطر سردیه هوا).کلا مسافرت رفتنو دوست داریم و زیاد هم میریم (دختر خالم اسممو گذاشته مارکوپولو
) و عاشق کشف کردن جاهای جدید هستیم.وقتی باردار بودم اطرافیان بهم میگفتن بعد از بچه دار شدن دیگه نمیتونید جایی برید ولی ما رومون زیاده وقتی آروین یکماهه بود رفتیم سفر به حامد میگم فکر نکنم هیچ بچه ای اندازه آروین مسافرت رفته باشه و خیلی هم مقاوم شده گاهی شده ۸ ساعت توی ماشین بودیم و اصلا بهش سخت نگذشته فکر میکنم وقتی بزرگ بشه راننده ماشین بزرگ بشه
تازه زمان بارداریم حدود ۹ مرتبه مسافرت رفتم بار آخر ۸ ماهه بودم که توی فرودگاه جلومو گرفتن و نمیذاشتن سوار هواپیما بشم بعد از اینکه منو فرستادن پیش پزشک فرودگاه و اونم معاینه کرد و گواهی نوشت که مشکلی نیست اجازه صادر شد و من در حالیکه هواپیما آماده پرواز بود سوار شدم فکرشو بکنید تنها هم بودم و کسی باهام نبود.ما بیشتر مواقع سه نفری میریم سفر. چندتا دوست باحال هم داریم که گاهی که جور میشه باهامون مییان.ولی اصلا مسافرت با خونواده رودوست ندارم چه خونواده خودم باشه چه خونواده شوهرم.از مسافرتهای شلوغ پلوغ خوشم نمییاد.وقتی خودمون ۳تایی میریم سفر بیشتر بهمون خوش میگذره.من اگه یک روزی یه پول قلمبه داشته باشم اولین کاری که میکنم میرم دور دنیارومیگردم. حامد همیشه میگه دلم میخواد آروین بزرگ بشه و بره دنبال درس و زندگیش و ما هم با خیال راحت یه کاروان بخریم و بریم دور دنیا رو بگردیم
.حتما عکسهای باحال میگیرمو میذارم تو وبلاگم.![]()
